گاهی حجـــم دلتنـــنگی هـــایم
آن قـــدر زیاد می شـــود
که دنیا با تــمـــام وسعتش
برایم تــــ نـــگ می شود ...
... دلتـــنــگم ...
دلتـــنگ کسی کــه
گردش روزگــار به من که رســید
از حــرکت ایــستاد
دلتـــنگ کســی که دلتـــنگی هــایم را ندید ...
دلتـــنگ خودم ...
خودی که مدتهاست گـــم کرده ام ...
گـــذشت دیگر آن زمـــان که فقط یک بار از دنـــیا می رفتیم
حالا ...
حالا یک بار از شهـــر می رویم ...
یک بار از دیـــار ...
یک بار از یـــاد ...
یک بار از دل ...
یک بار از دســت ...
یک بار از فـــکر ...
ویک بار از ذهن آدم می رویم ...
و یک باراز دیده می افتیم ...
آری این است زنـــدگی ما آدم ها ...

